گربه خاکستری=))
مترجم آزمایشی+شایعهنویس+جادوگر سپید
ژورنالیست
ویراستار
رمانخـور
مقامدار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
چشم ممنوننه مشکلی نیست پارت بعدی رو بنویس
چشم ممنوننه مشکلی نیست پارت بعدی رو بنویس
طاها، به نظرم تو این هفته ۲۰ پارت رو تکمیل کن و درخواست تگ فرعی بده، اینطوری متوجه میشی در چه سطحی هستی.چشم ممنون
سعیمو میکنمطاها، به نظرم تو این هفته ۲۰ پارت رو تکمیل کن و درخواست تگ فرعی بده، اینطوری متوجه میشی در چه سطحی هستی.
قبلا هم یبار بهت گفتم از ضمایر بیشتر استفاده کن. اینکه هی بگی تیمی اینکار را کرد کنجی آنکار را کرد. متنت رو گزارشی میکنه.@maliheتیمی به سمتش قدمی برداشت و با خشم به صورت او مشتی محکم زد. «چی گفتی؟!»
اشکی از گوشه چشم کنجی پایین ریخت. خون سرد از سرش سرازیر شد. با گریه و لرزش گفت: «م... من...»
لوسی به او نزدیک شد و بازویش را گرفت. تیمی محکم بازویش را کشید و او را هول داد، لوسی به عقب پرت شد و روی زمین افتاد.
کنجی دستانش را روی دهانش گذاشت و گریه کرد. سارا از اتاقش بیرون آمد و آرام به سمت تیمی نزدیک شد. تیمی روبهرویش فریاد زد: «بهتره منو قانع کنی تا اون روی سگمو نشونت ندادم!»
او دستانش را جلو نگه داشت. «ن... نه! من... از روی قصد نبود!»
تیمی سیلیای محکمتر به صورتش زد. «از تو سوال نپرسیدم، پسرِ پررو!»
نزدیکتر شد...
دو پارت گذاشتم.
پارت اول براساس چیزی که گفتین ویرایش شد.
بازم پارت میگذارم.
✅زدتیمی سیلی محکم به صورت کنجی❌ میزند. «چی... چی گفتی؟!»
اشکی از گوشه چشم کنجی ❌میریزد. «من... مقصر تصادف متیو بودم...»
مشت محکم به صورت کنجی ❌میخورد. از صورتش خون ❌میریزد. اشکهای بیشتر از گونههایش سرازیر ❌میشوند.
کنجی لرزان ❌میگوید: «م... من...»
لوسی به او نزدیک ❌میشود و بازویش را ❌میگیرد. «بس کن، تیمی...»
سلام ویرایش انجام شدقبلا هم یبار بهت گفتم از ضمایر بیشتر استفاده کن. اینکه هی بگی تیمی اینکار را کرد کنجی آنکار را کرد. متنت رو گزارشی میکنه.
این تغییر زمان افعالت دلیلش چیه؟
✅زد
✅ریخت
✅خورد
✅سرازیر شد یا چکید و...
✅کنجی با صدایی لرزان گفت:
لوسی به او نزدیک✅ شد و بازویش را✅ گرفت
تموم افعال دو پارت جدیدت اشتباهن و اشتباهاتت شدیدا تکراری. اصلا دقت نمیکنی.
توی ویرایش جدید به جای اینکه مثل گزارشگر فوتبال از اسامی استفاده کنی روایت رو جوری بیان کن که خواننده خودش حدس بزنه.
دیالوگهات بهتر شدن ولی هنوز بیهدفن.
برای این که پارت جدیدت به پارت قبلی اتصال پیدا کنه و زیادم از اسامی استفاده نکنی، میتونی بگی مثلا:او سیلی محکم به صورت کنجی زد. «چی... چی گفتی؟!»
اشکی از گوشه چشم کنجی ریخت. «من... مقصر تصادف متیو بودم...»
✅خون گرمی به سرعت از گوشه ابروی او سرازیر شد. لبهایش لرزید و با لکنت گفت:« م... من...»مشت محکمی به صورتش خورد. از صورتش خون ریخت. اشکهای بیشتر از گونههایش سرازیر شد.
او لرزان گفت: «م... من...»
دیالوگ رو ببین:لوسی به او نزدیک شد و بازویش را گرفت.
تیمی محکم بازویش را کشید و لوسی را هول داد. لوسی به عقب پرت شد و روی زمین افتاد. کنجی دستانش را روی دهانش گذاشت و گریه کرد. سارا از اتاقش بیرون آمد و آرام به سمت تیمی نزدیک شد.
تیمی فریاد زد: «شما باهاش چی کار کردین؟!»
او دستانش را جلو نگه داشت. «ما... هیچ ک... کاری نکردیم!»
تیمی سیلیای محکمتر به صورتش زد. «از تو سوال نپرسیدم، پسرِ پررو!»
همرو ویرایش بزن و پارت بعدی رو ارسال کن.نزدیکتر شد و با یک دست دستانش را محکم فشار داد و بالا گرفت و با دست دیگر به او مشت و سیلی زد.
سارا از پشت دستان تیمی را گرفت.
تیمی شوکزده به پشت سرش نگاه کرد و سارا را میبیند. «سارا، م... من هیچ کاری نکردم...»
«فقط ساکت باش و از این خونه برو بیرون.»
او را به سمت در هول داد. او ساکت به سمت در و از خانه بیرون رفت.
سارا محکم در را بست. سپس سریع به سمت کنجی رفت. «حالت خوبه؟»
او سرش را آرام تکان داد. «من حالم خوبه، اما مامان...»
سارا با نگرانی سرش را به سمت لوسی چرخاند و به او نزدیک شد. «مامان، تو حالت خوبه؟»
لوسی با صدای گرفته جواب داد: «من... خوبم.»
سارا سرش را به نشانهٔ تایید تکان داد، آنها را بلند کرد، و زخمهای کنجی را پانسمان کرد.
سلام.ببین طاها منظور از این که میگم نشون بده اینه که بتونی صحنهها رو قدم به قدم با جلوههای ویژه توصیف کنی. من چند تا مثال میزنم. ولی کپی چیزی که من گفتم رو وارد رمانت نکن. اینطوری خودت ننوشتی. یکم تخیلت رو به کار بگیر.
برای این که پارت جدیدت به پارت قبلی اتصال پیدا کنه و زیادم از اسامی استفاده نکنی، میتونی بگی مثلا:
✅ سپس با خشم مشتهایش را گره کرد و به سمت کنجی قدمی بلند برداشت و مشتش را توی صورت او نشاند.
✅خون گرمی به سرعت از گوشه ابروی او سرازیر شد. لبهایش لرزید و با لکنت گفت:« م... من...»
دیالوگ رو ببین:
✅تیمی صورتش را مقابل صورت کنجی برد و در حالی که آب دهانش توی صورتش میپاشید غرید: «بهتره بتونی منو قانع کنی که بلایی سرت نیارم. بگو باهاش چی کار کردی؟»
ترس رو نشون بده:
✅دستان لرزانش را جلو برد و تکان داد: « نه... نه... من... نمیخواستم اینطوری بشه!»
همرو ویرایش بزن و پارت بعدی رو ارسال کن.
بررسی شد خسته نباشید.سلام.
ویرایش شد.
پارت جدید ارسال شد.