نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
طاها، به نظرم تو این هفته ۲۰ پارت رو تکمیل کن و درخواست تگ فرعی بده، اینطوری متوجه میشی در چه سطحی هستی.
سعیمو می‌کنم
این چند روز مهمون داریم به نت دسترسی ندارم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
دو پارت گذاشتم.
پارت اول براساس چیزی که گفتین ویرایش شد.
بازم پارت می‌گذارم.
 
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
دو پارت گذاشتم.
پارت اول براساس چیزی که گفتین ویرایش شد.
بازم پارت می‌گذارم.
قبلا هم یبار بهت گفتم از ضمایر بیشتر استفاده کن. اینکه هی بگی تیمی این‌کار را کرد کنجی آن‌کار را کرد. متنت رو گزارشی می‌کنه.
این تغییر زمان افعالت دلیلش چیه؟
تیمی سیلی محکم به صورت کنجی❌ می‌زند. «چی... چی گفتی؟!»
اشکی از گوشه‌ چشم کنجی ❌می‌ریزد. «من... مقصر تصادف متیو بودم...»
مشت محکم به صورت کنجی ❌می‌خورد. از صورتش خون ❌می‌ریزد. اشک‌های بیشتر از گونه‌هایش سرازیر ❌می‌شوند.
کنجی لرزان ❌می‌گوید: «م... من...»
لوسی به او نزدیک ❌می‌شود و بازویش را ❌می‌گیرد. «بس کن، تیمی...»
✅زد
✅ریخت
✅خورد
✅سرازیر شد یا چکید و...
✅کنجی با صدایی لرزان گفت:
لوسی به او نزدیک✅ شد و بازویش را✅ گرفت
تموم افعال دو پارت جدیدت اشتباهن و اشتباهاتت شدیدا تکراری. اصلا دقت نمی‌کنی.
توی ویرایش جدید به جای اینکه مثل گزارشگر فوتبال از اسامی استفاده کنی روایت رو جوری بیان کن که خواننده خودش حدس بزنه.
دیالوگ‌هات بهتر شدن ولی هنوز بی‌هدفن.
 
قبلا هم یبار بهت گفتم از ضمایر بیشتر استفاده کن. اینکه هی بگی تیمی این‌کار را کرد کنجی آن‌کار را کرد. متنت رو گزارشی می‌کنه.
این تغییر زمان افعالت دلیلش چیه؟

✅زد
✅ریخت
✅خورد
✅سرازیر شد یا چکید و...
✅کنجی با صدایی لرزان گفت:
لوسی به او نزدیک✅ شد و بازویش را✅ گرفت
تموم افعال دو پارت جدیدت اشتباهن و اشتباهاتت شدیدا تکراری. اصلا دقت نمی‌کنی.
توی ویرایش جدید به جای اینکه مثل گزارشگر فوتبال از اسامی استفاده کنی روایت رو جوری بیان کن که خواننده خودش حدس بزنه.
دیالوگ‌هات بهتر شدن ولی هنوز بی‌هدفن.
سلام ویرایش انجام شد
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
ببین طاها منظور از این که میگم نشون بده اینه که بتونی صحنه‌ها رو قدم به قدم با جلوه‌های ویژه توصیف کنی. من چند تا مثال می‌زنم. ولی کپی چیزی که من گفتم رو وارد رمانت نکن. اینطوری خودت ننوشتی. یکم تخیلت رو به کار بگیر.
او سیلی محکم به صورت کنجی زد. «چی... چی گفتی؟!»
اشکی از گوشه‌ چشم کنجی ریخت. «من... مقصر تصادف متیو بودم...»
برای این که پارت جدیدت به پارت قبلی اتصال پیدا کنه و زیادم از اسامی استفاده نکنی، می‌تونی بگی مثلا:
سپس با خشم مشت‌هایش را گره کرد و به سمت کنجی قدمی بلند برداشت و مشتش را توی صورت او نشاند.
مشت محکمی به صورتش خورد. از صورتش خون ریخت. اشک‌های بیشتر از گونه‌هایش سرازیر شد.
او لرزان گفت: «م... من...»
خون گرمی به سرعت از گوشه ابروی او سرازیر شد. لب‌هایش لرزید و با لکنت گفت:« م... من...»
لوسی به او نزدیک شد و بازویش را گرفت.
تیمی محکم بازویش را کشید و لوسی را هول داد. لوسی به عقب پرت شد و روی زمین افتاد. کنجی دستانش را روی دهانش گذاشت و گریه کرد. سارا از اتاقش بیرون آمد و آرام به سمت تیمی نزدیک شد.
تیمی فریاد زد: «شما باهاش چی‌ کار کردین؟!»
او دستانش را جلو نگه داشت. «ما... هیچ ک... کاری نکردیم!»
تیمی سیلی‌ای محکم‌تر به صورتش زد. «از تو سوال نپرسیدم، پسرِ پررو!»
دیالوگ رو ببین:
تیمی صورتش را مقابل صورت کنجی برد و در حالی که آب دهانش توی صورتش می‌پاشید غرید: «بهتره بتونی منو قانع کنی که بلایی سرت نیارم. بگو باهاش چی کار کردی؟»
ترس رو نشون بده:
دستان لرزانش را جلو برد و تکان داد: « نه... نه... من... نمی‌خواستم اینطوری بشه!»
نزدیک‌تر شد و با یک دست دستانش را محکم فشار داد و بالا گرفت و با دست دیگر به او مشت و سیلی زد.
سارا از پشت دستان تیمی را گرفت.
تیمی شوک‌زده به پشت سرش نگاه کرد و سارا را می‌بیند. «سارا، م... من هیچ کاری نکردم...»
«فقط ساکت باش و از این خونه برو بیرون.»
او را به سمت در هول داد. او ساکت به سمت در و از خانه بیرون رفت.
سارا محکم در را بست. سپس سریع به سمت کنجی رفت. «حالت خوبه؟»
او سرش را آرام تکان داد. «من حالم خوبه، اما مامان...»
سارا با نگرانی سرش را به سمت لوسی چرخاند و به او نزدیک شد. «مامان، تو حالت خوبه؟»
لوسی با صدای گرفته جواب داد: «من... خوبم.»
سارا سرش را به نشانهٔ تایید تکان داد، آنها را بلند کرد، و زخم‌های کنجی را پانسمان کرد.
همرو ویرایش بزن و پارت بعدی رو ارسال کن.
 
ببین طاها منظور از این که میگم نشون بده اینه که بتونی صحنه‌ها رو قدم به قدم با جلوه‌های ویژه توصیف کنی. من چند تا مثال می‌زنم. ولی کپی چیزی که من گفتم رو وارد رمانت نکن. اینطوری خودت ننوشتی. یکم تخیلت رو به کار بگیر.

برای این که پارت جدیدت به پارت قبلی اتصال پیدا کنه و زیادم از اسامی استفاده نکنی، می‌تونی بگی مثلا:
سپس با خشم مشت‌هایش را گره کرد و به سمت کنجی قدمی بلند برداشت و مشتش را توی صورت او نشاند.

خون گرمی به سرعت از گوشه ابروی او سرازیر شد. لب‌هایش لرزید و با لکنت گفت:« م... من...»

دیالوگ رو ببین:
تیمی صورتش را مقابل صورت کنجی برد و در حالی که آب دهانش توی صورتش می‌پاشید غرید: «بهتره بتونی منو قانع کنی که بلایی سرت نیارم. بگو باهاش چی کار کردی؟»
ترس رو نشون بده:
دستان لرزانش را جلو برد و تکان داد: « نه... نه... من... نمی‌خواستم اینطوری بشه!»

همرو ویرایش بزن و پارت بعدی رو ارسال کن.
سلام.
ویرایش شد.
پارت جدید ارسال شد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
اسم فصل تغییر کرد.
یک ویرایش کوچیکی برای نشون دادن لکنت توی پارتا زدم.
پارت جدید هم داریم!‌ دیری دیرین!dance-girl2-smiley_dut5
 
عقب
بالا پایین