کتاب: فینلی داناوان کلکش را میکَند
حس میکنم اگه نویسندگی رو ادامه بدم، میشم فینلی آینده
(اصلاًهم نمیخوام بگم چرا...)
رمان جنایی با سوءتفاهم میخواین که همزمان نمک خونتون رو تنظیم کنه، این کتاب رو لازم دارین.
کتاب فینلی داناوان کلکش را میکند
خلاصه:
فینلی جنایینویس نهچندان موفقی است که زندگیاش از هر جهت در حال نابودی است. خیلی وقت است که قبضهایش را نپرداخته و همه آنها در صندوق پست حیاط خانهاش روی هم تلنبار شدهاند. کتابهای قبلیاش فروش خوبی نداشتهاند و حالا مهلت تحویل کتاب جدیدش تقریباً سرآمده اما او هیچ ایدهای در ذهنش ندارد. همسر سابقش وکیلی استخدام کرده تا سرپرستی کودکان را از فینلی بگیرد و اگر او به زودی متنی تحویل ناشرش ندهد باید تمام پیش پرداختی را که خیلی وقت پیش خرج شده پس بدهد. فینلی با مدیر برنامههایش در پانرا قرار دارد. رستورانی که مدتهاست ورودش به آنجا ممنوع شده اما مشکلی نیست؛ چون او با عینک آفتابی بزرگ و کلاه گیس بلوندی خودش را استتار کرده است. همان طور که مشغول صحبت دربارهٔ کتاب جدیدش با مدیر است، یک مشتری صدایشان را میشنود و فکر میکند که فینلی قاتل قراردادی است. مشتری به فینلی پیشنهاد کار میدهد و میگوید به هیچ وجه جواب منفی نمیپذیرد. فینلی که آدم سست ارادهای است مجبور به پذیرش این کار میشود اما هرچه سعی میکند خودش را نجات بدهد بیشتر پایش به این قضیه باز میشود. درآمد این شغل بسیار زیاد است و او همین حالا هم پیش پرداخت خوبی گرفته از آنجا که یک تصمیم بد به بعدی و بعدی منجر میشود و فینلی هم در شرایط بدی گیر افتاده ناچار است که برای نجات هر روز به همراه پرستار بچههایش ورا، کارهای بدتری انجام دهد.
حس میکنم اگه نویسندگی رو ادامه بدم، میشم فینلی آینده
(اصلاًهم نمیخوام بگم چرا...)رمان جنایی با سوءتفاهم میخواین که همزمان نمک خونتون رو تنظیم کنه، این کتاب رو لازم دارین.
کتاب فینلی داناوان کلکش را میکند
خلاصه:
فینلی جنایینویس نهچندان موفقی است که زندگیاش از هر جهت در حال نابودی است. خیلی وقت است که قبضهایش را نپرداخته و همه آنها در صندوق پست حیاط خانهاش روی هم تلنبار شدهاند. کتابهای قبلیاش فروش خوبی نداشتهاند و حالا مهلت تحویل کتاب جدیدش تقریباً سرآمده اما او هیچ ایدهای در ذهنش ندارد. همسر سابقش وکیلی استخدام کرده تا سرپرستی کودکان را از فینلی بگیرد و اگر او به زودی متنی تحویل ناشرش ندهد باید تمام پیش پرداختی را که خیلی وقت پیش خرج شده پس بدهد. فینلی با مدیر برنامههایش در پانرا قرار دارد. رستورانی که مدتهاست ورودش به آنجا ممنوع شده اما مشکلی نیست؛ چون او با عینک آفتابی بزرگ و کلاه گیس بلوندی خودش را استتار کرده است. همان طور که مشغول صحبت دربارهٔ کتاب جدیدش با مدیر است، یک مشتری صدایشان را میشنود و فکر میکند که فینلی قاتل قراردادی است. مشتری به فینلی پیشنهاد کار میدهد و میگوید به هیچ وجه جواب منفی نمیپذیرد. فینلی که آدم سست ارادهای است مجبور به پذیرش این کار میشود اما هرچه سعی میکند خودش را نجات بدهد بیشتر پایش به این قضیه باز میشود. درآمد این شغل بسیار زیاد است و او همین حالا هم پیش پرداخت خوبی گرفته از آنجا که یک تصمیم بد به بعدی و بعدی منجر میشود و فینلی هم در شرایط بدی گیر افتاده ناچار است که برای نجات هر روز به همراه پرستار بچههایش ورا، کارهای بدتری انجام دهد.
آخرین ویرایش: