رهگذستان شهری است که بیشتر مردمش مسافرند و کمتر کسی برای همیشه در آن میماند. آدمها وارد شهر میشوند، مدتی در خیابانهایش قدم میزنند و بعد مسیرشان را ادامه میدهند. بعضی رهگذرها فقط چند دقیقه در زندگی یکدیگر ظاهر میشوند، اما همان چند دقیقه میتواند خاطرهای ماندگار بسازد. مردم شهر به رفتن عادت کردهاند و کمتر کسی از خداحافظی تعجب میکند.
در رهگذستان، بعضی آدمها قرار نیست بمانند؛ قرار است از کنارت عبور کنند و چیزی با خودشان جا بگذارند.
آرامستان شهری است که سکوت و آرامش بخش جدانشدنی زندگی مردم آن است. خیابانهایش خلوتاند و کسی برای شلوغ کردن و سروصدا عجله ندارد. مردم شهر بیشتر از حرف زدن، به فکر کردن و آرام گرفتن اهمیت میدهند و تنهایی در آن چیز عجیبی نیست. بعضی گوشههای شهر محل یادآوری کسانی است که دیگر حضور ندارند و خاطرات در آن بیشتر از آدمها به چشم میآیند.
در آرامستان، مردم یاد گرفتهاند که بعضی سکوتها غمگین نیستند؛ فقط آراماند.
جهنمستان شهری است که هیچچیز در آن به آسانی پیش نمیرود و تقریباً هر روز یک امتحان تازه برای مردم دارد. گرما، شلوغی، دردسر و اتفاقات غیرمنتظره جزئی از زندگی عادی شهر هستند. مردم آنقدر به سختیهای زندگی عادت کردهاند که یک روز آرام برایشان مشکوک به نظر میرسد. با این حال، ساکنان جهنمستان آدمهای مقاومی شدهاند و یاد گرفتهاند حتی در بدترین شرایط راهی برای ادامه دادن پیدا کنند.
اینجا یک باور قدیمی وجود دارد: اگر جهنم را پشت سر گذاشتی، دیگر خیلی چیزها نمیتوانند بترساندت.
پناهستان شهری است برای کسانی که دنبال جایی امن برای دور شدن از هیاهو و سختیهای بیرون هستند. درهای خانهها و پناهگاههای شهر همیشه برای کسی که واقعاً به مکانی امن نیاز دارد، باز است. مردم شهر یاد گرفتهاند گاهی کمک کردن یعنی فقط کنار کسی ماندن تا دوباره بتواند روی پای خودش بایستد. هیچکس مجبور نیست همیشه قوی باشد و اعتراف به خستگی ضعف محسوب نمیشود.
در پناهستان، آدمها قرار نیست برای همیشه پناه بگیرند؛ فقط باید جایی داشته باشند که بتوانند دوباره نفس بکشند.
خانومستان شهری است که زنان در آن نقش اصلی زندگی اجتماعی شهر را بر عهده دارند. از ادارهی شهر و کسبوکار گرفته تا هنر، آموزش و تصمیمگیری، حضور زنان در همهجا پررنگ است. مردم شهر برای تجربه، استقلال و توانایی زنان ارزش زیادی قائلاند و «خانوم بودن» فقط یک عنوان نیست. بخشی از هویت اجتماعی شهر است. هرکس سبک و شخصیت خودش را دارد و قرار نیست همه شبیه یکدیگر باشند.
در خانومستان، زن بودن یک شکل ثابت ندارد؛ هرکس تعریف خودش را از آن دارد.
روباهستان شهری است که مردمش به زیرکی و هوش معروفاند و کمتر کسی حرف دیگری را بدون فکر قبول میکند. ساکنان شهر معمولاً قبل از هر تصمیم چند قدم جلوتر را تصور میکنند و برای هر اتفاقی یک نقشهی جایگزین دارند. ظاهر آرام بعضی از مردم نباید باعث شود فکر کنی چیزی در ذهنشان نمیگذرد. در روباهستان، ساده به نظر رسیدن گاهی خودش بخشی از نقشه است.
مردم شهر معتقدند: باهوشترین آدم همیشه کسی نیست که بیشتر حرف میزند؛ گاهی کسی است که کمتر نشان میدهد چه میداند.
فرزانستان شهری است که دانایی و خرد در آن از ثروت و ظاهر ارزشمندتر است. مردم شهر قبل از تصمیم گرفتن فکر میکنند و تجربهی بزرگترها را در کنار دانش نسل جدید قرار میدهند. در اینجا کسی از پرسیدن سؤال خجالت نمیکشد، چون ندانستن را شروع یادگیری میدانند. مردم فرزانستان به جای اینکه همیشه دنبال جواب سریع باشند، سعی میکنند سؤال درست را پیدا کنند.
در این شهر، دانستن همهچیز نشانهی خرد نیست؛ فهمیدن اینکه چه چیزهایی را نمیدانی، مهمتر است.
اقیانستان شهری وسیع و پر از آب است که مرزهایش بیشتر شبیه افقاند تا دیوار. مردم شهر به سفر، کشف کردن و ناشناختهها علاقه دارند و همیشه چیزی دورتر از جایی که ایستادهاند وجود دارد. زندگی در کنار آب به مردم یاد داده که بعضی چیزها را نمیتوان کنترل کرد و باید با جریانشان کنار آمد. دریا هم برای بعضیها آرامش است و برای بعضیها ترس از عمقی که دیده نمیشود.
در اقیانستان، هرچه بیشتر به افق نگاه کنی، بیشتر میفهمی هنوز چیزهای زیادی برای کشف کردن وجود دارد.
مکستان شهری است که در آن مکث کردن ارزش دارد. مردم شهر برای تصمیمهای مهم عجله نمیکنند و قبل از جواب دادن، حرف زدن یا انتخاب کردن کمی صبر میکنند. خیابانهای شهر پر از مکانهایی برای نشستن و فکر کردن است و کسی بابت چند دقیقه خیره ماندن به یک نقطه عجیب نگاهت نمیکند. مردم مکستان باور دارند بعضی جوابها وقتی عجله را کنار میگذاری، خودشان پیدا میشوند.
در مکستان، هر توقفی عقب ماندن نیست؛ گاهی مکث همان چیزی است که مسیر را درست میکند.
ژنتیکستان شهری است که مردمش علاقهی عجیبی به بررسی شباهتها و تفاوتهای میان آدمها دارند. مردم دربارهی ویژگیهایی که از نسلهای قبل به ارث رسیدهاند کنجکاوند و خانوادهها داستانهای زیادی دربارهی شباهتهای ظاهری و رفتاری خود دارند. در این شهر، دیدن کسی که دقیقاً شبیه پدربزرگش است اتفاق چندان عجیبی نیست. با این حال، مردم شهر میدانند که ژنها همهچیز را تعیین نمیکنند و محیط و انتخابهای آدمها هم مهماند.
در ژنتیکستان، ممکن است بخشی از تو از گذشته آمده باشد، اما قرار نیست تمام آیندهات را هم گذشته تعیین کند.