لب های تو لب نیست ، عذابی ست الهی
باید که عذابی بچشم گاه ب گاهی
ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز
معشوقه مایی چه بخواهی چه نخواهی
 
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

فاضل نظری
 
عشق جذاب ترین خلقت شیرین خداست
جرعه ای ناب که نوشیدن آن عین خطاست

طعم تلخی که دهد مزه شیرین عسل
مرگ تدریجی قلب است در آغوش اجل

t-icon12
 
مـن که از حـال پریشان خـودم بی خبرم
تا کجـا زین هـمه انـدوه جهـان درگـذرم

بـه دلـم وعـده ی دیـدار تـو و شـوق نگاه
آمـدم تا سـر کـویت به دل و جـان بـپرم

آتش عشـق تو و سینه ی سوزان چه کنم
ای که در کوچه ی بی مهـری تو در بدرم

به کجا شکوه برم ازتو پری چهرهء مس*ت
این هـمان داغ گرانی است که آمد بسرم

خـم زلـفـان سـیاه و رخ افـروخـتـه سـوا
من از آن غمزه ی مستـانه ی تو در حذرم

مــاه زیــبای منی در شـب تــنهــایی مـــن
کاش در برکه ی خامـوش تو باشی قـمرم

می بـرد ناز نـگاهت دل و جـانـم چه کنـم
مـن بــه دلــدادگــی نـاز نـگـه مفـتخـرم

زان که از درد فـراق تـو چنــان شعله ورم
امـدم سـر بـنـهـم تـا کــه ز تـو ، دل ببــرم

قصـه ی عشـق من و پـرده ی تـاریک نـظر
چـه کنـم بــا دل بی تـاب و کـجـا ره بـبرم

خـم ابـروی تو آتش به جـهانـم زد و رفـت
با یکی بـرق نـگه سـوخـته جان و جـگرم

این من واین تو واین چشم پر ازاشک بیا
تا در این وادی حسـرت بـشـوی هـمسفرم


علیفعلهگری
 
صدایم کن چو لب وا مےکنے عشق است
خودت را در دلم جا مےکنے عشق است

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت
مرا وقتے تماشا مےکنے عشق است

سکوتے خفتہ در حجم نفس هایت
محبت را کہ حاشا مےکنے عشق است

چہ شد آن وقت دیدارت نمےدانم
همین امروز و فردا مےکنے عشق است

تو کز پشت حصار پنجره هر روز
فضاے شیشہ را ها مےکنے عشق است

میان کوچہ مےپاشے نجابت را
دلم را اینچنین تا مےکنے عشق است

❤️
 
من و تو نسبتمان چیست ؟ نگار دل هم،
بی‌قرار هم و یک عمر قرار دل هم ..

هر دو بودیم دچار غم و بیداد زمان،
و خدا خواست که باشیم دچار دل هم..

نسبتی نیست میان من و تو جز خود عشق،
عشق باعث شده باشیم خمار دل هم..

خواستیم هر دوکه باشیم و خدا خواست شدیم
وقت پاییز و خزان باغ و بهار دل هم..

در دلت عشق و وفا در دل من عشق و وفا،
این چنین شد که شدیم آینه‌دار دل هم..
 
ازتبِ عشق تو دیوانه شدن یعنی عشق
باهمه غیر تو بیگانه شدن یعنی عشق

شام دیدارتوچون شمع به خلوتگه راز
درشبِ چشم توپروانه شدن یعنی عشق

باده ے چشم تو نوشیدن و بعدش عمرے
ساڪن گوشه ے میخانه شدن یعنی عشق

یوسفی، گر بِدَرم پیرهنت باڪی نیست
بهر تو قصه و افسانه شدن یعنی عشق

وقت ویرانگی از جور زمان دلبرجان
زیر آوار غمت شانه شدن یعنی عشق

بی جهت عمر من آلوده ے تنهایی شد
باتو هم سایه و هم خانه شدن یعنی عشق


✨️❤️
 
عقب
بالا پایین