می‌دهد جان بر تنِ این تشنه‌کامِ بی‌قرار،
می‌کند نورانی از عشقت شبِ تارم نقاب.
می‌شود آیینه‌ی جانم زِ حُسنت بی‌قرار،
می دهد برگ بهارم از خزانم از بهار

سجاد شهرستمی

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می‌باید خواست

حافظ شیرازی
 
تو بگو، ای یار، چه کرده‌ای با من انگار
که دلم از غمِ تو، مانده اسیرِدگر این بار
شبِ بی‌نامِ تو را، تا به سحر گریه کنم
در دلِ خسته‌ی من، نیست دگر تابِ قرار
هر نفس یادِ تو آمد، نفسم رفت و نماند
بی‌تو این خانه‌ی دل، مانده پر از حسرت و زار
از فراقِ تو، دلم سوخت و خاکستر شد
باز هم نامِ تو را، می‌کشد این سینه به کار🕊

سجاد شهرستمی
 
تو بگو، ای یار، چه کرده‌ای با من انگار
که دلم از غمِ تو، مانده اسیرِدگر این بار
شبِ بی‌نامِ تو را، تا به سحر گریه کنم
در دلِ خسته‌ی من، نیست دگر تابِ قرار
هر نفس یادِ تو آمد، نفسم رفت و نماند
بی‌تو این خانه‌ی دل، مانده پر از حسرت و زار
از فراقِ تو، دلم، سوخت و خاکستر شد
باز هم نامِ تو را، می‌کشد این سینه به کار🕊

سجاد شهرستمی

روز روشن در ره افتادم به چاه
کور گشتم از قضا دستم تو گیر
فیض کاشانی
 
رسم این دنیا برایم جالب است، اما بدان
تو همان دنیا برایم جالبی آن را بخوان 🕊
 
مجنون بیابان‌ها، افسانه‌ی مهجوری‌ست
لیلای من اینک من...مجنون خیابان‌ها

اگر خواهی که گردی بندهٔ خاص
مهیا شو برای صدق و اخلاص
شیخ محمود شبستری
 
صد باب دلبری همه آموختی بس است
فصلی هم از کتاب محبت فرا بگیر

خوشدل‌_تهرانی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
رفته است و هنوز نفسم جا نیامده است
عشقِ کنار وصل به ماها نیامده است
 
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین