تو خود بفرست برگ رفتن از پیش
که خویشان را نباشد جز غم خویش
نوشیدنی و عيش نهان چيست کار بی‌بنياد
زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن
که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
 
دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد
جز غم که هزارآفرین بر غم باد
 
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
ما همانیم اگر یار همان است که بود.
 
دلا در راه حق گیر آشنایی
اگر خواهی که یابی روشنایی

در افتادی به دریای حقیقت
مشو غافل همی زن دست و پایی
 
یادِ تو حسِ قشنگی‌ست که در دل دارم..
چه تو باشی چه نباشی، نگهش می‌دارم🕊
 
یاد ایامی که از آهنگِ زنجیرِ جنون
کوچه‌ٔ نی بود یک‌سر جاده در صحرای من

نظر از دور در جانان بدان ماند که کافر را
بهشت از دور بنماید، کان سوز دگر باشد
امیرخسرو دهلوی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین