مجموعه اشعار تَکثیر | اثر ریپر

چه کس شنید صدای مرا در این تاریک؟
کدام شمع رسانید نور تا نزدیک؟
به جز امید که با من قدم‌به‌قدم آمد
نماند هیچ رفیقی، نه دور و نه نزدیک
 
عجیب نیست اگر روزگار می‌لرزد
عجیب نیست اگر کوهسار می‌لرزد
به آه هر دل آزرده‌ای که برمی‌خیزد
طنین ناله‌ی هر کوهسار می‌لرزد
 
به شوق نور، گذشته ز دام تاریکی
دل شکفته شده از نسیم باریکی
تمام عمر، اگر در حصار غم بودیم
هنوز راهی هست از دل باریکی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
جهان اگر چه فریب است، ما نمی‌بازیم
میان شعله‌ی سختی رها نمی‌سازیم
به ریشه‌های حقیقت قسم که می‌مانیم
اگرچه برگ امیدی، دگر نمی‌تراشیم
 
از آسمان دلم قطره‌قطره می‌بارد
صدای بغض قدیمی دوباره می‌غارد
به یاد خاطره‌هایی که رفت و برنگشت
نسیم دوری آن روزها مرا آزارَد
 
دلی که سخت شکست و هنوز پابرجاست
طلوع روشنی، از پشت ابر پیدا است
به روی زخم کهنه اگرچه نمک پاشید
ولی حقیقت این است: دوباره هم زیبا است
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
چنان که تیشه‌ی دنیا به ریشه‌مان افتاد
نسیم حادثه بر خاطراتمان افتاد
دانی که چرا دار مکافات شدیم؟
ناکـرده گنه، چنیـن مجـازات شدیم؟
اگرچه ظلمت این واقعه نفس‌گیر است
چراغ عشق هنوز از دل شما پیداست
 
به خانه‌ی دل من بی‌صدا گذر کردی
نشسته‌ای به دلم، بی‌دلیل و برگردی؟
اگرچه آمدنت مثل صبح تازه بود
نبودنت به شب تار من کمر کردی
 
دویده‌ام به هوای تو در تمام مسیر
گذشته‌ام ز غم و سختی و هزار مسیر
اگرچه خسته‌ام اما هنوز هم باقی‌ست
نسیم نام تو در پرسه‌های بی‌تفسیر
 
نه اختیاری اگر هست، نه قراری هست
در این جهان غمش بسیار و خمارش هست
صدای خنده‌ی دل را اگر شنیدی، بدان
میان این همه سختی امیدی هست
 
عقب
بالا پایین