مجموعه اشعار تَکثیر | اثر ریپر

img_3904a24d_1778691681.jpg

به نام سکوتی که فریاد می‌زند
نام اثر: تَکثیر
به قلم: سونیا ریپر
قالب: غزل
ژانر: فلسفی و تراژدی
نوع ادبیات: غنایی

دیباچه
در این نفسِ بی‌قرار، جهان صدایی نداشت و
ما در آینه‌ی خاموش، پی ردّ روشنایی می‌گشتیم.
هر زخم، درِ تازه‌ای شد به سوی فهمی پنهان.
هر سقوط، پله‌ای خاموش برای برخاستنی بی‌نام.
این دفتر روایت قدم‌هایی‌ست
که در تاریکی، شعله‌ی کوچکی را گم نکردند
و نامش را گذاشتم:
«تَکثیر»
جایی که کلمه، آهسته‌تر از درد
و روشن‌تر از امید می‌رسد!
 
آخرین ویرایش:

•● به نام خالق واژه‌ها ●•


do.php


پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.

قوانین جامع تالار شعر




پس از گذشت ۱۰ الی ۱۵ پست از مجموعه شعر خود، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد بدهید. توجه داشته باشید که مجموعه اشعار تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.

درخواست نقد مجموعه اشعار



پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.

درخواست تگ برای اشعار

پس از دریافت تگ اثر می‌توانید درخواست جلد بدهید.

درخواست جلد برای مجموعه شعر

اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود..
درخواست انتقال و بازگردانی مجموعه شعر

همچنین پس از ارسال تعداد حد نصاب پست پایان مجموعه شعر خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود... .
اعلام اتمام مجموعه شعر



|مدیریت تالار شعــ
📜
ــــرکده|
 
دل از غبار جهان تازه می‌کشد بیرون
نسیم رحمت حق می‌وزد برون‌برون
به شوق روشنی صبحِ بی‌فریب و فریب
دوباره جان من از خاک می‌رود به جنون
 
هر آنچه بود شکست و هر آنچه هست گذشت
دمی که بر لب ما بود، در نفس گذشت
بهار رفته اگر باز هم نمی‌آید
نسیم خاطره‌اش از دلم مگر گذشت؟
 
چه سخت می‌گذرد، روزگار بی‌مهری
چه تلخ می‌گذرد، لحظه‌های بی‌دری
ولی امید اگر تکیه‌گاه جان باشد
چراغ می‌گذرد، از شبان بی‌مهری
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
به هر که تکیه کنم، تکیه‌گاه می‌لرزد
هزاربار دل خسته آه می‌لرزد
گذشت عمر و هنوز از نسیم یک لبخند
طنین ساده‌ی یک تکیه‌گاه می‌لرزد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
نگاه کن که جهان، رو به رو چه کم‌آرام است
نسیم صبح در این کوچه‌ها چه بی‌کام است
به شوق خنده‌ی تو، رود هم سبک می‌رفت
نبودنت که رسید، موج‌ها پریشان است
 
پریده رنگ امیدم ولی هنوز به راه
شکسته پای تلاشم، هنوز هم در چاه
جهان اگر چه پر از سنگ و خار و بی‌رحمی است
دل از برای رسیدن کند دوباره نگاه
 
به رسم سختی دنیا دلم نمی‌شکند
اگرچه کوه غم امروز بر سرم می‌تند
همیشه نور حقیقت، رسد اگرچه دیر
چراغ خسته‌ی دل را به جاده می‌زند
 
گمان مبر که شب بی‌سحر بماند باز
گمان مبر که دل بی‌خبر بماند باز
به هر شکست که افتاد روح خسته‌ی من
درون آن خبری از ظفر بماند باز
 
عقب
بالا پایین