دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

دروغ، دروغه که چه تمام حرفات دروغ باشه
چه همه رفتارات دروغ باشه
حتی وقتی یک نفر ازت می پرسه خوبی؟
وقتی خوب نباشی بگی خوبم بازم دروغ گفتی
اینکه نمی خوام حال دیگران خراب کنم توجیه
می تونی بگی اینو سوال رو بعد ازم بپرس یا بگی گاهی پیش میاد موضوعی که نمی خوام دربارش حرف بزنم .

وقتی توجیه می کنید یعنی دروغ بوده همه چی
 
نمی دونم باید بگم از تو انتظار داشتم یا باید بگم از تو انتظار نداشتم ولی سخته
منم آدمم بخدا
یکاری باهم کردید که دلم می خواد زندگیم تموم بشه
 
می دونی از بیست و چهار ساعت
ده ساعت خوابیدن و ده ساعت تو گوشی بودن یعنی چی؟
زندگی من اینه
یعنی اینقدر بی ارزش و پوچه
 
شاید توام حق داری بری خب زندگیت مهمه
عاطفه تو تنها کسی بودی که می تونستم باهاش حرف بزنم
دلم برات تنگ میشه خیلی زیاد
من مطمئنم هیچی تقصیر تو نبوده
 
امشب از اون شب هاست
 
چقدر دلم برات تنگ شده عاطفه
 
سرم
 
داره از درد منفجر میشه
 
من مثلا قرار بود
 
خوب بنویسم
 
عقب
بالا پایین