یادمه اون روز که تو مدرسه موندم و بهت زنگ زدم که خبر بدم وقتی رسیدم از پنجره نگاه میکردی و منتظر اومدنم بودی
تو کوچه دونبالم میدویدی میگفتی پدر سگ کدوم گوری بودی تا الان من می خندیدم می گفتم مدرسه دونبال علم و دانش
تو حرصی میشدی می گفتی ارواح اون عمت
هی سرم غر میزدی که این کار رو بکن اونجا نرو اینو نپوش اونو نخور با صدا بلند نخند لباس ها تو خودت اوتو کن .
اون شب ها همش می گفتم کاش راحت بشم و دیگه اینقدر بهم گیر ندی مامان.
الان میگم غلط کردم
کاش بر گردم عقب فحوش، بدی جیغ بزنی، اذیتم کنی، محدوم کنی اصلان کتکم بزنی
ولی کاش بتونم یه بار دیگه بغلت کنم مامانی