نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
اسم فصل تغییر کرد.
یک ویرایش کوچیکی برای نشون دادن لکنت توی پارتا زدم.
پارت جدید هم داریم!‌ دیری دیرین!dance-girl2-smiley_dut5
عالی بود. دیالوگ‌ها جوندار بودن. پیشرفتت رو دوست داشتم.
ولی هنوز بلد نیستی از ضمایر درست استفاده کنی.
خودت ببین کلی او توی همین پاراگرافت هست.
وقتی می‌نویسی بعدش بلند می‌خونی ؟
کنجی تعادل نداشت، او رهایش نکرد. کنجی در آغوشش بر تختش در اتاقش رفت. او دستی بر روی پیشانی‌اش کشید.
«من... دوست دارم، درست مثل همه پدرهای دیگه. من سه سال نبودم، اومدم جبران کنم...»
کنجی با سرعت او را در آغوش گرفت. تنها حسی که به او می‌گفت که کسی که او را در آغوش گرفته است، آسترو است، لمس کردن او با دستانش بود.
او دوباره کنجی را روی تخت قرار داد.
متن بالا رو ویرایش کن ببینم می‌فهمی مشکلش کجاست؟
در اتاق کنجی را باز کرد. کنجی خواب بود، خیلی خسته بود. آرام در اتاق را بست. چمدانش را گذاشت، ولی کیف را برداشت، از لوسی و سارا خداحافظی کرد و از خانه بیرون رفت.
لطفاً متن ویرایش شده من رو با دقت بخون ببین روایت طوری باید باشه که بدونی کجا از ضمیر استفاده کنی و کجا از اسامی:
در اتاق را باز کرد، کنجی را دید که عمیق خوابش برده، با خودش گفت که انگار خستگی او را از پای در آورده. چمدانش را گوشه‌ای گذاشت و کیفش را زیر بغلش گرفت و آهسته از لوسی و سارا خداحافظی کرد و از خانه خارج شد.
 
آخرین ویرایش:
عالی بود. دیالوگ‌ها جوندار بودن. پیشرفتت رو دوست داشتم.
ولی هنوز بلد نیستی از ضمایر درست استفاده کنی.
خودت ببین کلی او توی همین پاراگرافت هست.
وقتی می‌نویسی بعدش بلند می‌خونی ؟

متن بالا رو ویرایش کن ببینم می‌فهمی مشکلش کجاست؟

لطفاً متن ویرایش شده من رو با دقت بخون ببین روایت طوری باید باشه که بدونی کجا از ضمیر استفاده کنی و کجا از اسامی:
در اتاق را باز کرد، کنجی را دید که عمیق خوابش برده، با خودش گفت که انگار خستگی او را از پای در آورده. چمدانش را گوشه‌ای گذاشت و کیفش را زیر بغلش گرفت و آهسته از لوسی و سارا خداحافظی کرد و از خانه خارج شد.
ویرایش انجام شد.
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
خوب بود.
سعی کن زیاد از این سبک استفاده نکنی. ساختار جمله رو رعایت کن. در انتهای جمله افعال قرار می‌گیرن.
آسترو سکوت کرد، با اشک‌های بی‌صدا.
✅آسترو با اشک‌های بی‌صدا سکوت کرد.
کنجی لبخندی بر روی صورتش نقش بست؛ یک لبخندِ پررنگِ واقعی.
✅ لبخندی پررنگ و واقعی برروی صورت کنجی نقش بست.
✒️البته این جمله دومی چون تکرار حشو داره. تکرارش اشتباه نیست. ولی بهتره که فعل داشته باشه.
 
خوب بود.
سعی کن زیاد از این سبک استفاده نکنی. ساختار جمله رو رعایت کن. در انتهای جمله افعال قرار می‌گیرن.

✅آسترو با اشک‌های بی‌صدا سکوت کرد.

✅ لبخندی پررنگ و واقعی برروی صورت کنجی نقش بست.
✒️البته این جمله دومی چون تکرار حشو داره. تکرارش اشتباه نیست. ولی بهتره که فعل داشته باشه.
(دوباره) ویرایش انجام شد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
عقب
بالا پایین