وی
ویرایش شد#۵
بلندش نگاه میکنم؟ یعنی چی؟
نمیکشیدم
گیومه آخرش رو فراموش کردی
ویرایش شد#۵
بلندش نگاه میکنم؟ یعنی چی؟
نمیکشیدم
گیومه آخرش رو فراموش کردی
ممنونگفتن«منون بابت چایی
میگویممیگویم
میشود.بیتا دست به سینه میکند.
خونهداریخونه داری
بُر خوردهآبدارچی هتل بُرد بخوره
حرف و حدیثهاهمه اینحرف حدیثها
محلهمانمحلّه مان
اجتماعیستاجتماعیست
میکندفرار کردن میکنند
چرتکهبرام چتکه بکشه.
نقطه جا افتادهدستهدار را برمیدارم
نقطه آخر جمله حکمی تن صدایش را بالا میبرد
ریش دو متری و خالکوبیهای...ریش دومتری خالکوبیهای روی گردن و دستاش
نامفهومنا مفهوم
قرار استقرارست
میکردنچه کار تازهای با هم صحبت میکنند
دیالوگ بره جلوی دو نقطهمیگویم:
«دیر نمیشه با موتور بابا میرم.»
جمله خیلی بلند شدهباعجله برمیخیزم و هراسان دور خودم میگردم و به ساعت مشکی رنگ روی دیوار که عقربههایش همرنگ صفحهاش است و به سختی دیده میشود نگاه میکنم و شروع به لباس پوشیدن میکنم و با حرص میگویم:
«این هم ساعته که ما
دیالوگ بره جلوی دو نقطهمیگوید:
«دیر بیدار شدنت رو گردن ساعت ننداز، میخواستی
دیالوگ بره بالامیگویم:
«مرخّصی میگیرم،
چهل صد؟چهلصدتای
دیالوگ بره خط بالامیگوید:
«حتماً یک فکرهایی دارن دیگه.»
میپوشمتعویض لباس کارکنان میروم و لباسهای فرمم را میپشم
چقدر شدهچقدرشده
بشیطور صنم نداری؟ صنم از این بالاتر که قراره عروسش شی. واسه