نظارت همراه رمان چلچله‌ها در طوفان نمی‌میرند | ناظر: shirin

سه پارت نوشتم. تمام
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
سه پارت کامل شد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
امروز سه پارت
 
منتظر ویرایشتون هستم
 


گفتن«منون بابت چایی
ممنون
می‌گویم
بیتا دست به سینه می‌کند.
می‌شود.
خونه‌داری
آب‌دارچی هتل بُرد بخوره
بُر خورده
همه این‌حرف حدیث‌ها
حرف و حدیث‌ها
محله‌مان
اجتماعی‌ست
فرار کردن می‌کنند
می‌کند
برام چتکه بکشه.
چرتکه
 


دسته‌دار را بر‌می‌دارم
نقطه جا افتاده
کمی تن صدایش را بالا می‌برد
نقطه آخر جمله ح
جا افتاده
ریش دومتری خال‌کوبی‌های روی گردن و دستاش
ریش دو متری و خال‌کوبی‌های...
دست‌هاش
 


نامفهوم
قرار است
چه کار تازه‌ای با هم صحبت می‌کنند
می‌کردن
می‌گویم:
«دیر نمی‌شه با موتور بابا میرم.»
دیالوگ بره جلوی دو نقطه
باعجله برمی‌خیزم و هراسان دور خودم می‌گردم و به ساعت مشکی رنگ روی دیوار که عقربه‌هایش هم‌رنگ صفحه‌اش است و به سختی دیده می‌شود نگاه می‌کنم و شروع به لباس پوشیدن می‌کنم و با حرص می‌گویم:
«این هم ساعته که ما
جمله خیلی بلند شده
می‌گوید:
«دیر بیدار شدنت رو گردن ساعت ننداز، میخواستی
دیالوگ بره جلوی دو نقطه
جایی که گفت و می‌گویم .... داریم و دو نقطه می‌ذاریم دیالوگ باید جلوش باشه نه خط بعدی

می‌خواستی
می‌گویم:
«مرخّصی می‌گیرم،
دیالوگ بره بالا
چهل صد؟
چهارصد یا چهل درسته
می‌گوید:
«حتماً یک فکرهایی دارن دیگه.»
دیالوگ بره خط بالا
 
عقب
بالا پایین