اختصاصی معرفی کشور هیستان

۲۹. گلستان​

گلستان شهری است که تقریباً در تمام نقاط آن گل دیده می‌شود و هر گل معنای خاص خودش را دارد. مردم شهر برای بیان احساساتشان بیشتر از گل استفاده می‌کنند تا کلمات. یک شاخه گل می‌تواند جای یک نامه‌ی طولانی را بگیرد. انتخاب گل هم مهم است، چون اشتباه کردن در انتخاب آن ممکن است معنای کاملاً متفاوتی ایجاد کند. بعضی از مردم گل مخصوص خودشان را دارند و دیگران با دیدن آن گل فوراً یاد آن شخص می‌افتند.

در گلستان، گاهی لازم نیست کسی چیزی بگوید، فقط کافی است گل درست را جلوی در خانه بگذارد.
 

۳۰. آبستان​

آبستان شهری است که زندگی مردمش با آب و جریان آن شکل گرفته است. رودخانه‌ها از میان شهر عبور می‌کنند و بعضی محله‌ها با پل و قایق به یکدیگر وصل شده‌اند. مردم شهر به صدای باران، حرکت رودخانه و تغییر سطح آب توجه زیادی دارند و آب را بخشی از زندگی روزمره‌شان می‌دانند. بعضی‌ها برای آرام شدن کنار رودخانه می‌روند و بعضی دیگر درست در جایی زندگی می‌کنند که همیشه صدای آب شنیده می‌شود.

در آبستان همه یک چیز را خوب می‌دانند: آب اگر راهی برای رفتن پیدا نکند، راه خودش را می‌سازد.
 

۳۱. نمکستان​

نمکستان شهری است که مردمش تقریباً برای هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهند زندگی بیش از حد بی‌مزه شود. شوخی، کنایه و جواب‌های نیش‌دار بخش جدانشدنی گفت‌وگوهای مردم است و کسی از یک تکه انداختن ساده تعجب نمی‌کند. حتی بحث‌های جدی هم گاهی با یک شوخی تمام می‌شوند. آدم‌های خیلی جدی در این شهر بیشتر از آدم‌های عجیب جلب توجه می‌کنند.

مردم نمکستان معتقدند دنیا خودش به اندازه‌ی کافی تلخ هست، لااقل حرف‌هایمان را بی‌نمک نکنیم.
 

۳۲. خودکارستان​

خودکارستان شهری است که خودکار در آن یک وسیله‌ی ساده نیست. تقریباً جزئی از زندگی مردم محسوب می‌شود. هرکس خودکار مخصوص خودش را دارد و بعضی‌ها به قدری به آن وابسته‌اند که اگر گم شود، تمام شهر را برای پیدا کردنش زیرورو می‌کنند. قرض دادن خودکار هم در این شهر کار خطرناکی است، چون احتمال برگشتنش چندان زیاد نیست. مغازه‌های شهر پر از خودکارهای رنگی و عجیب است و بعضی مردم کلکسیون خودکار دارند.

در خودکارستان، یک قانون نانوشته وجود دارد: خودکاری که قرض دادی، برای همیشه در قلبت زنده می‌ماند، چون دیگر آن را نمی‌بینی.
 

۳۳. لباسستان​

لباسستان شهری است که لباس فقط برای پوشیدن نیست، بلکه بخشی از هویت مردم به حساب می‌آید. هرکس سبک مخصوص خودش را دارد و مردم از روی لباس‌ها درباره‌ی شخصیت و حال یکدیگر حدس می‌زنند. عجیب بودن لباس در این شهر کاملاً عادی است، چون همیشه کسی پیدا می‌شود که از تو عجیب‌تر لباس پوشیده باشد. بعضی‌ها برای هر اتفاق لباس مخصوص دارند و حتی برای خرید نان هم ممکن است با ظاهری کاملاً رسمی بیرون بروند.

در لباسستان، قبل از اینکه آدم‌ها حرف بزنند، لباسشان معمولاً اولین چیزی است که درباره‌شان حرف می‌زند.
 

۳۴. جاروستان​

جاروستان شهری است که مردمش علاقه‌ی عجیبی به تمیز کردن و کنار گذاشتن چیزهای اضافی دارند. در این شهر فقط خانه‌ها جارو نمی‌شوند. مردم سعی می‌کنند خاطرات بد، وسایل بی‌استفاده و حتی آدم‌های دردسرساز را هم از زندگی‌شان بیرون بریزند. خیابان‌ها همیشه تمیزند و اگر چیزی روی زمین بیفتد، خیلی زود کسی آن را جمع می‌کند. با این حال، بعضی چیزها آن‌قدر عمیق در زندگی آدم‌ها جا گرفته‌اند که با هیچ جارویی بیرون نمی‌روند.

مردم جاروستان این را خوب می‌دانند: هرچیزی را می‌شود زیر فرش پنهان کرد، اما نه برای همیشه.
 

۳۵. ماشینستان​

ماشینستان شهری است که تقریباً همه‌چیز در آن با ماشین انجام می‌شود و ماشین برای مردم فقط وسیله‌ی رفت‌وآمد نیست. بخشی از زندگی و شخصیتشان است. هرکس ماشین مخصوص خودش را دارد و بعضی‌ها آن‌قدر به ماشینشان وابسته‌اند که اسم هم برایش گذاشته‌اند. خیابان‌های شهر همیشه پر از ماشین‌های مختلف است و حتی برای مسیرهای چند قدمی هم کسی حاضر نیست پیاده برود. مردم ماشینستان از روی ماشین یکدیگر درباره‌ی صاحبش قضاوت می‌کنند و گاهی ماشین از خود آدم مهم‌تر می‌شود.

در این شهر، اگر کسی بگوید «پیاده بریم؟»، احتمالاً همه به چشم یک آدم عجیب نگاهش می‌کنند.
 

۳۶. ایرپادستان​

ایرپادستان شهری است که مردمش تقریباً همیشه چیزی در گوششان دارند و سکوت برایشان معنای متفاوتی دارد. هرکس با موسیقی، پادکست یا صدای مخصوص خودش در دنیای شخصی‌اش زندگی می‌کند و گاهی دو نفر کنار هم راه می‌روند، بدون اینکه حتی یک کلمه با هم حرف بزنند. مردم شهر به قدری به ایرپادهایشان عادت کرده‌اند که گم شدن یکی از آن‌ها می‌تواند کل برنامه‌ی روز را به هم بریزد. بعضی‌ها حتی هنگام غذا خوردن و خرید کردن هم حاضر نیستند از دنیای صوتی خودشان بیرون بیایند.

در ایرپادستان، ممکن است کنار کسی ایستاده باشی، اما هیچ‌وقت نفهمی واقعاً کنارت است یا فقط هدفونش آنجاست.
 

۳۷. نورستان​

نورستان شهری است که تاریکی در آن تقریباً جایی ندارد و همیشه نوری در گوشه‌ای از شهر روشن است. چراغ‌های خیابان، پنجره‌ها و ساختمان‌ها شب را هم روشن نگه می‌دارند و مردم به زندگی در روشنایی عادت کرده‌اند. در این شهر پنهان شدن سخت است؛ چون نور تقریباً همه‌چیز را آشکار می‌کند. با این حال، بعضی مردم برای فرار از این همه روشنایی به اتاق‌های تاریک پناه می‌برند تا چیزی را که نمی‌خواهند ببینند، نبینند.

مردم نورستان می‌گویند: نور همه‌چیز را نشان می‌دهد، اما همیشه حقیقت را روشن نمی‌کند.
 

۳۸. حسادستان​

حسادستان شهری است که مردمش دائماً زندگی خودشان را با زندگی دیگران مقایسه می‌کنند. اگر کسی خانه‌ی جدید بخرد، دیگری خانه‌ی بزرگ‌تر می‌خواهد. اگر کسی موفق شود، نفر بعدی دنبال موفقیت بیشتری می‌رود. در این شهر حتی تعریف کردن از کسی هم گاهی با یک «ولی...» همراه است. مردم حسادستان همیشه چشمشان به داشته‌های دیگران است و کمتر متوجه چیزهایی می‌شوند که خودشان دارند. عجیب‌تر اینکه بعضی‌ها حتی به آرامش دیگران هم حسادت می‌کنند.

در حسادستان، مشکل اصلی این نیست که چه کسی بیشتر دارد؛ مشکل این است که چه کسی بیشتر دیده می‌شود.
 
عقب
بالا پایین