«گاهی دیوانگیم گل میکند، میخواهم بروم دور خیلی دور، یک جایی که خودم را فراموش کنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم، میخواهم از خودم بگریزم. بروم خیلی دور، مثلا در سیبری در خانههای چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، انبوه برف میان موجیکها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم.»
- زندهبهگور، صادق هدایت