دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

خیلی بیشعوری
بخدا اگه دیوونه بازی درآورده باشی
میرم خودمو از پل هوایی پرت می کنم پایین
دارم سکته می‌کنم جواب بده
 
از تو یکی خیلی بدم اومد
پز پول بابا تو میدی که چی؟
هر وقت خودت تونستی بدون کمک ددیت یه غلطی بکنی اون وقت بیا حرف بزن
 
از این هوا
از این درختا‌
از این پرنده ها
از این آدما
از این بچه ها
از این گربه ها
از این آسمون
دیگه حتی از خودمم بدم میاد
دیگه خسته شدم.
من زورم نرسید چیزی رو درست کنم
 
فکر می کردم فراموشی آسونه یه حس غریبی دارم
فقط نمی دونم
هیچی نمی دونم
از من می‌پرسی آخرش چی میشه؟
جملت خنده داره.
فک نمی کنم....
دیگه ازت تصویر ندارم
 
آخرین ویرایش:
من آدم شنیدن نیستم اشتباه می‌کنی
من اون هنذفیری رو میزارم که هیچی نشنوم
نه اینکه صدای جهان برسه به گوشم فقط می خوام صدای این شهر خاموش بشه.
 
در غیاب من بر جهان چه گذشت
هیچ
همچنان با شتاب در گذر است
 
انقدر به چشمم منفور شدی که نه دیگه واست مینویسم، نه دیگه میام ببینمت، نه دیگه تلفنتو جواب میدم، نه دیگه تکست میدم، نه دیگه میام دلداریت بدم، نه دیگه پشتت وایمیسم، نه دیگه برات چیزی میخرم، نه دیگه هرجا باشم کمک خواستی خودمو میرسونم، نه دیگه بهت فکر میکنم، نه دیگه کارایی که کردی رو گردن می گیرم، نه دیگه برام مهمه برام کجایی و چیکار میکنی، نه آهنگی گوش بدم یادت می‌افتم و نه دیگه حتی تورو جزوی از آشناهام میدونم. منو تو دیگه باهم هیچی نیستیم. تموم شد. کامل از چشمم افتادی.
ولی هنوز حالت برام مهمه تنها دوست من
 
عاشق لحظه هاییم که درجا بعد از جدایی، طرف مقابلم رد فلگامو پشت هم زیر پاش میذاره، خودش خودشو از چشم می‌ندازه، خودش خودشو زیر سوال میبره و خودش شخصیت خودشو خراب میکنه. آفرین عزیزم، داری لطف ‌میکنی و با این کارات کمکم میکنی راحت تر و سریع تر و خیلی مطمئن تر ازت مووان کنم. همینجوری ادامه بدی به یه ثانیه دیگم نمیکشه.
 
‏مهم‌ترین مهارت بزرگسالی شاید اینه که
هر چیزی که میدونی
هر چیزی که حس میکنی
و هر چیزی که برات اتفاق افتاده رو
برای همه تعریف نکنی.
 
عقب
بالا پایین